رضا قلى خان ( هدايت )

85

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

نمايش پنجم در الف ممدوده با خا آخ آفرين بود آخال چيزهاى افكندنى بيكار مانند خس و خاشاك و روفته جاروب و پوست ميوها و عموم خاكروبه حكيم ناصر خسرو علوى كفته شعر آن جاه و جلالى كه بمالت بود امروز * آن سوى خردمند نه جاه است و نه اجلال جاهى و جلالى كه بصندوق درونست * جاهى و جلاليست كران‌سنك و پر آخال حكيم قطران تبريزى واضح‌تر كفته شعر اى مشك‌فشان زلفين اى غاليه كون خال * با هرد بود غاليه و مشك چو آخال آختن و آخته و آهخته و آهيخته كشيدن و كشيده همچنين آخته و آهنكيدن نيز به همين روش شواهد بسيار دارد و معروفست شيخ سعدى شيرازى كفته شعر اى كه شمشير جفا بر سر ما آختهء * صلح كرديم كه ما را سر پيكار تو نيست آخر جاى علف خوردن اسبان و استخوان بالاى سينه به زير كردن را نيز كويند نزارى قهستانى كفته شعر بزد بر آخر كردن چنانش * كه بكذشت از بغل آب روانش و آخور با واو جاى علف اسبان آخريان با خاى معجمه موقوف و راى مكسور و ياى تحتانى متاع و كالاى و قماش خوب كزيده را كويند عسجدى كويد شعر آخريان خرد سفته فرستم بدوست * هيچ ندارم ديكر چون دل و جان نزد اوست و بفتح الف و بيمد نيز آمده آخسمه بضم سين بىنقطه و فتح ميم به وزن صاف شده بوزه را كويند و آن شرابيست كه از جو و ارزن و برنج و امثال آن سازند و اقسما معرب آنست و بعضى بتقديم ميم بر سين دانسته‌اند و برخى بشين منقوطه كفته‌اند آخسيكت و آخسى نام شهريست از فرغانه تركستان كه مولد اثير الدّين شاعر است و آن را بيمد نيز صحيح دانند چنان كه خود كفته شعر آنم كه حسد برد بر امروز ديم * جانم خردم دلم ندانم كه چيم چون پرسيدى با تو بكويم كه كيم * استاد سخن اثير اخسيكتيم آخش به وزن آتش و فتح ثالث قيمة و بهاى چيزها و قيمة ارزش آمده فخرى كويد شعر در سلك مدحت تو بنكر چه در كشيديم * درّى كه هست آن را صد نيم ملك آخش ديكر نام موبدى بوده كه مادهء آخشيجان را پروردكار مىدانسته و آخشيان پيروان اويند و در دبستان آمده آخشيج و آخشيجان اين لغة بمدّ و غير مد و كسر شين و جيم تازى بمعنى ضدّ و مخالفست و بدين جهت عناصر اربعه را آخشيجان كويند شعر بخواهد كجا ساز لشكر بسيج * بهم مويه آرند چار آخشيج حكيم سنائى كفته شعر آخشيجان و كنبد دوّار * مردكانند زندكانى خوار اخسيكتى كفته شعر ز عزم و خرم تو يابد دو آخشيج اثر * هوا شتاب و عجول و زمين درنك و صبور آخشيك و آخشيكان به همان معنى است و آن را اخشجان و اخشكان با اوّل مفتوح و ياى محذوف نيز كفته‌اند چنان كه اثير الدّين كفته ع ز شش جهات و ز چار اخشجان توئى مقصود آخشيجىسرا جهان عناصر يعنى دنيا را كويند نمايش ششم در الف غير ممدوده با خاء معجمه اخ بمعنى آفرين باشد اخ اخ به وزن و معنى وه‌وه خوش‌خوش اختر رايت و علم را كويند و بمعنى بخت و طالع و ستاره و فال نظامى كويد شعر بسا فال از سر بازيچه برخواست * چه اختر مىكذشت انفال شد راست اخترستان نام كتابيست در نجوم اختر شمر و اخترشناس منجّم را كويند اختركاوان مخفف اختركاويانست و در حروف كاف فارسى نوشته خواهد شد اخته به وزن تخته بمعنى ادبى ؟ ؟ ؟ خايه بيرون كشيده باشد اخجسته آستان در خانه را كويند اخدر برادرزاده را كويند اخروش خروش اخريان بر وزن پرنيان متاع و كالا اخمسه شراب ارزن و جو اخسى همان اخسيك كه اخسيكت باشد اخش قيمت و بها اخشيج و اخشيك ضد مخالف و عناصر اخكر با كاف فارسى بر وزن اخدر در برهان بمعنى پارهء آتش نوشته تحقيق آنست اخكر انكشت افروخته است يعنى زغالى كه آن را روشن